مثنوی معنوی حدیث عاشقان
50 بازدید
موضوع: ادبیات فارسی

**مثنوی حدیث عاشقان.**


بیا بشنو حدیث عاشقان را

حکایت های سیر عارفان را

بیا بشنو ز جان های رهیده

که عمری درد و رنج عشق دیده

بیا بشنو دمی آیات حق را

حدیث سرخی خون شفق را

همانانی که نور راه مایند

ببین ما در کجا آنها کجایند

چگونه مدتی با ما نشستند

سخنها گفته و ناگاه رستند

همانانی که یاران قدیمند

کنون با قدسیان حق ندیمند

همانانی که عشق و جام دیدند

زتار و پود دنیا وارهیدند

مگر عشق رخ زیبای دلدار

چه کرده با دل آگاه بیدار

بیا ای دل بیا با هم بگرییم

بیا در شوق و در ماتم بگرییم

بگو ای دل که سرداران ما را

چه شوقی برده نزد حق تعالی

بیا ای دل برایت قصه گویم

ز جانبازان از جان رسته گویم

بیا بشنو ز عشق بی حد و حصر

ز سردار شجاع لشگر نصر

فرومندی که ما را استوانه است

که تا دنیاست نامش جاودانه است

ز سادات سراپا نور شیعی

ز ابراهیم در آتش شجیعی

از آن پس آنکه نور هر دو عین است

که میراث دلم حاجی حسین است

به گردان ولی الله جان بود

محمدیانی اهل آسمان بود

عزیزم رعد گردانی است بیدار

چو پروانه رضای محض دیدار

بیا سقای باش و تشنه می باش

به لاش دشمن دین دشنه می باش

بیا سنگر بساز و خود سپر باش

به اردوگاه دین فر و ظفر باش

چو شمس آبادی و خیل جهادی

سواران غیور جبهه سازی

ببو ای دل گل نیلوفری را

ببین روح کلاته سیفری

برو پیدا کن ای دل شم حق یاب

شم آبادی شو و روشن چو مهتاب

به پاس قهرمان عشق و نیزه

سلحشوران دریای هویزه

تو انسان دیده ای بی مرز و ساحل؟

چو فتاحی و مختاری و فاضل

کریمی،مهدوی (1) خواندند از دل

پران چون باد باید بود از گِل

به صابِریان و ساغریان خدا را

حسینی با تقدس خوان تو ما را

به عشق و آتش داور زنی ها

خطوط ماندگار گفتنی ها

بیاد اسوه اسلام خواهی (2)

به روحانیت سبز سپاهی

به عزم و پاکی و علم مصور

صمیمی پور و صالح،حشمتی فر

به طبع خوشگوار و خلق بهمن

به رود بی سراب (3) دیده من

به داود مزینانی که در شب

نهیب عشق را می داد بر لب

تخیل نقش بر روی زمین است

که وقت صحبت از میدان مین است

دگر حرفی ز شیدایی نیاری

بخوان عباسی و شاد و بیاری

رضا دیواندری را ذکر لب کن

ز نور اللهیم (4) دریا طلب کن

که غواصان بحر آفرینش

همه کردند مهدی را گزینش

چو کرابی به اروند حقیقت

بزن معبر به میدان طریقت

چو سید مصطفی و سید کاظم

حسینی وار باید گشت عازم

جواد شربتی جرعه ز حق زد

بحق پرواز تا رب الفلق زد

شهادت حاضر است و نیست غایب

به خُلقی و به معصومی به نایب

ز شیخ عشق ناوی پور بشنو

ز حق از رحمتش تا نور بشنو

دلم از نا منی ها بی خبر نیست

اگر چه بر دل از نورش اثر نیست

هلا ای راستی ای ایستیری

چه باشد گر ز یاران دستگیری

متاجی نور عرفان بود آری

خبر داری عزیزم یا نداری

شبانگاهان که می شد راه می شد

ز خاک دوستان آگاه می شد

به آنکه نطق قرآنش چو زمزم

عرب را و عجم را بود همدم (5)

به یاد پیروان پاک قرآن

جوانان سراپا نور ایمان

به یاد کوشکی و دلبری ها

قریشی و حسنی ، خسروی ها

ز دارینی حمید و هم ز صباغ

هنر پیشه که پر پر گشت در باغ

ز شور آزمون و شوق مهری

ز خون طیبی و خُلق اَبری

ز جان بشنو پیام هاتفی را

که خواند شرح حال یوسفی را

به یاد آور تو یاران شلمچه

ز چشمی ، ایزدی ،بیدی،مقیسه

ز هر چه رسته از تاری و زشتی

رضا،جعفر،مجید اردیبهشتی

نیای با سخاوت (6) با سری مست

شهادت را و جان را داد پیوست

برات وصل را دارد براتی

لیاقت در وجودش بود ذاتی

به یاد دو کبوتر پاک و فرهود

زفتاحی چنان محسن و محمود

و هر دو تن که بهروز و حمیدند

به دین احمدی (7) عبد وحیدند

ستایش خاص یزدان بزرگ است

که با یادش دل مومن سترگ است

شهید عزتی عزت از او یافت

که دل را با کلام الله حق یافت

صداقت با رضایت حلقه بسته

رضای صادقی را نطفه بسته

شنیدی سرگذشت جالبش را

تو مطلوب دلش را طالبش را

اگر خواهی معلم شو ادب را

گزین از خیل استاره رجب (8) را

چو برزویی برون زین سرزمین شو

منور باش و در میدان مین شو

بگیری تا نژاد آن علی (9) را

بروغن وار دامان علی را

چو سلمان آن دلیر تیرانداز

به نفس خویش بد اندیش پرداز

چو توحیدی شو و چون طاهری شو

به اروند حقیقت مظهری شو

هنرپیشه شو و تمرین دل کن

هنرمندانه شیطان را خجل کن


بگو ای اردکانی ای مجیدم

ز جانبازی عباس رشیدم

شهادت زاده صد افتخار است

که نام رنجبرها سربدار است

اکابر،ارغیانی و همایی

نواهای نیستان جدایی

رسولی پور و اسماعیل زاده

چو رمضانی به تربت سر نهاده

و ریوندی،گراییلی،رضایی

چو فیض آبادی اندر فیض هایی

الا ای پیر شهرستانی ما

به محراب و به سنگرحامی ما

تو ای شاگرد بی باک خمینی

سروش خط خونبار حسینی

نماز ذبح اسماعیل بر خوان

 که جز محراب خونین نیست بر خوان

ببین ای یار مسجد در غبار است

به یاد دوستان حنانه وار است

خدایا کو جوانان جماعت

کجا هستند خیل سرو قامت

چو شوری بود و آواز و سُروری

چه شبهایی چه ساعاتی ، شعوری!

به لطف آنکه در کوثر ببینم

همیشه سر به سجده بر زمینم

امیدم صبح رجعت با شهیدان

رکاب صاحب عصر است و میدان

همه عالم رد پای بسیجی است

کرند و پاوه و فاو و دوعیجی است

الا ای نعره خشکیده بر بام

بیا تا پنجوین و تا به ایلام

قلاویزان عشق و میمک خون

سه راه مرگ و کاسه ، خاک مجنون

به آن امدادهای غیب و بیّن

 به میدان رضا و نهر خیّن

به قایقهای پر شور جزیره

به رفت و آمد شبهای تیره

به آفند و پدافند دمادم

به پشتیبانی خط مقدم

به دهلاویه و خلق حلبچه

مثلث ها،هلالی ها،شلمچه

به کله قندی و به فتح مهران

شهادتگاه کاوه حاجی عمران

به اردوگاه یاران خمینی

برونسی و ظفر،فاضل حسینی(10)

الهی شور و نور و شعر و شوقت

فراوان ده بما نوبت به نوبت

مرا از معبر میدان میثاق

رسان تا نقطه پر نور الحاق


تابستان 74 ج.فلاح

****************************************************

1) شهیدان فتاحی ، مختاری ، فاضل ، کریمی و مهدوی، از همرزمان شهید علم الهدی بودند که مظلومانه در منطقه هویزه به شهادت رسیدند در همانجا دفن شدند و در گلزار شهداء سبزوار یادمانی بصورت آرم الله پرچم جمهوری اسلامی برایشان ساخته شده است.

2) روحانی شهید سید مهدی اسلامی خواه می باشد .

3) منظور، شهید رودسرابی می باشد

4) این 5 تن از شهدای گردان تخریب بودند

5) منظور، قاری قران شهید عرب عجم است

6) منظور، شهید سخاوت نیا می باشد

7) منظور، براداران شهید بهروز و حمید احمدی است

8) منظور، شهید رجبی است.

9) منظور، شهید علی نژاد می باشد.

10) منظور، سه اردو گاه رزمندگان سبزواری در ایام دفاع مقدس در منطقه جنوب می باشد.